ذبيح الله صفا
633
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مانند « باش » بمعنى « اقامت » و منج بمعنى زنبور « 1 » كه خاص لهجهء درى خاور ايران بوده ، و به كار بردن الف در اوّل پارهيى كلمات برسم درى زبانان مشرق مانند اشكم ( ج 1 ص 55 ) و اشكن ( ج 1 ص 60 ) ، و كلماتى از قبيل ايدر ( ج 1 ص 156 ) كه در لهجهء دستهء شاعران غربى متروكست ، و بسى ازينگونه استعمالات نشانههاى بارزى از تمايل سيف فرغانى بدستهء شرقى لهجات ايرانى و داشتن شيوهيى در بيانست كه متأخّران اصطلاحا آن را تركستانى يا خراسانى ناميدهاند . سيف درين شيوه استاد بود و چنان در بيان معانى و تركيب الفاظ بر منوال متقدّمان مهارت داشت كه گويى در اواسط قرن ششم هجرى زندگانى مىكرد نه در عهدى كه سنّت استادان قديم در حال فراموش شدن بود . در مبنى و اساس سخن سيف فرغانى سادگى و روانى تمام حكمرواست . گاهى سخن او در عين انسجام و استحكام بسادگى و روانى سخن انورى در غالب قصائد و قطعات او ، و گاهى از غايت متانت و استوارى و حسن انتخاب كلمات و قدرت و قوت تركيبات باستحكام سخن سنائى است . در اين موارد از سخن منسجم و متين او گاه يا اصلا از كلمات تازى اثرى نيست و يا اگر به كار روند از جملهء كلمات و تركيباتى هستند كه در زبان عمومى فارسى راه جسته و از استعمال آنها چارهيى نبوده است . در قسمت اعظم از اشعار او چنين حالتى مشهودست و مراجعهء كوتاهى بديوان او براى اثبات اين سخن كافى است . امّا گاه بسنّت سخنوران قرن ششم توجّه خاصى ازو بمفردات و تركيبات عربى مشاهده مىتوان كرد و در چنين حالتى است كه حتى شاهد در آميختن تركيبات عربى با تركيبات فارسى و به كار بردن آنها در ديوان وى مىتوان بود چنان كه در ابيات زيرين مىبينيم : اى غافلان ز عشق كَفَرتُم بِدينكُم * وى عاشقان دوست اتَيْتُم بما وَجَب « 2 » حَىِّ على العشق گويد از قِبَلِ حق * با تو كه كردى ز من سؤال حقيقت « 3 »
--> ( 1 ) - ج 1 ص 151 ( 2 ) - ديوان ج 2 غزل شمارهء 217 ص 228 ( 3 ) - ديوان ج 1 قصيدهء شمارهء 35 ص 73